مهر ۲۰، ۱۳۹۳

اصل بقای شادمانی

اغلب از کسانیکه بچهٔ بزرگ‌ تر دارند میپرسم "وقتیبچهها بزرگ تر می‌شوند کارها راحت تر می‌شود؟" معمولا جواب شان این است که یک جورهایی راحت تر می‌شود و یک جورهایی سخت تر. یا اینکه مدل سختی‌اش تغییر میکند نه میزان سختی. به نظر میرسد که یک جور اصل بقای سختی بعد از بچه دار شدن وجود دارد
اما سوالی که در واقع باید بپرسم این است "که وقتیبچهها بزرگ تر می شوند، آیا همه چیز به همان خوبی پیش می رود؟" آیا هنوز شما را از ته دل می‌خندانند؟ هنوز گاهی وقتها حس میکنید که قلب‌تان الان از عشق می‌ترکد؟ هنوز حس بیهمتا بودن، یکتا بودن به شما میدهند؟ هنوز سبکی آرامش‌گر حضورشان روحتان را تازه می‌کند؟ آیا هنوز حس می‌کنید که خوشبخت ترین هستید؟
آیا قانون بقای شادی هم وجود دارد؟ لطفا نگوئید نه! لطفا بگویید که میزان شادی بعد از بچه دار شدن همیشه ثابت است ... فقط تغییر شکل میدهد


* خودم متن انگلیسیاش را بیشتر دوست دارم.


مهر ۱۹، ۱۳۹۳

Conservation of joy

Too often I find myself asking parents of older kids "does it get any easier when they grow up?". The answer usually is that it does get easier in some ways but also gets harder in some other ways. That the difficulties of parenting changes form, but remain constant over time. 
But tonight, when I was tidying up the messy toys in the basement, I stood there for a moment and I felt how much I will miss this whole thing when my kids grow up. In fact, I already felt the pain strong enough to feel teary. What I really should have asked those parents is "does it still remain the same when they grow up?" 
Do they still make you laugh hard from bottom of your heart? Do they still make you feel that you are very special "in the whole wide world"? Do they make your heart explode with love? Do they make your soul happy, fresh, out of and above this world? Do you still feel you are the luckiest?
Please tell me the answer is yes. Please tell me that the law of conservation applies to the joy of parenting as well. That the joy only changes form but it will be felt constantly over the time. 




ما بخیل ها

پاییز آمد. پاییز زیبا و رنگارنگ کانادایی. فصل تغییرات دیوانه‌وار هوا و تب‌های ۴۰ درجهٔ بچه‌ها. فصل نیمه شب سراسیمه به بیمارستان دویدن‌ها. فصل کورمال کورمال child and baby high fever را گوگل کردن. فصل فحش دادن به این tylenol لعنتی که تب را کم نمی‌کند و این دکتر سوسول که یک دارو به بچه نداده که اینقدر درد نکشد. فصل تصمیمات بزرگِ "امسال دیگر کوچ می‌کنیم به کالیفرنیا".

ساکنین نواحی گرم و امن دنیا، سر خودتان و بچه‌هاتان سلامت. اگر بچه‌های شما هم توی مهد کودک و مدرسه هی‌ تقی‌ به توقی مریض می شوند، سرما می خورن، تب می‌کنن، گلاب به روتون اسهال و استفراغی چیزی می گیرن، لطفا به ما بدبختوها هم بگویید تا دست از خیال پردازی برداریم. باشد که با تکرار مانترای "اونجا‌ها هم ویروس دارد" سرمای شش ماهه پیش رو را با دلهای گرم بگذرانیم و رستگار شویم.