بهمن ۲۱، ۱۳۹۲

بهنویس

باید اعتراف کنم که تمام این وبلاگ، یعنی در واقع تمام پستهای فارسی این وبلاگ، در طول ۴ سال گذشته با کمک فارسی ساز بهنویس نوشته شده است. همه به جز این پست. من اونقدر تایپ فارسی ام کند است که تا بیام یک کلمه بنویسم کل جمله یادم میره. چهار سال پیش، از این برچسب های حروف فارسی گرفتم که غیر از اینکه کیبوردم را چسبناک کند، فایده دیگری نداشت. الان به این کاراکترهای  ],[,p,o  نگاه میکنم و فکر میکنم کدامشان چ است کدام ح! خلاصه اگر که «تصمیم سال نو»ام یاد گرفتن تایپ فارسی نبود، باز هم با بهنویس می نوشتم. اگر غیر از تمرین مستمر و عرق جبین ریختن پای کامپیوتر راه دیگری برای یاد گرفتن تایپ فارسی بلدین، لطف کنید و به من هم یاد بدهید.

البته کار کردن با بهنویس برای نوشتن پست های طولانی اصلا آسان نیست، وگرنه من که سرم درد نمی کند از این تصمیم ها بگیرم. تصحیح بعضی کلمه ها خیلی وقت می برد. ضمنا تقسیم صفحه افقی است که تصحیح پاراگراف ها را برای من مشکل می کند. اگر ستون ها عمودی بودند، ویرایش متن خیلی راحت تر می شد. اما بهترین چیز بهنویس -باز هم برای من- این بود که امکان تایپ همزمان به فارسی و انگلیسی دارد و کد HTML متن را هم تولید میکند که برای کپی توی وبلاگ راحت تر است. 

خلاصه کلام، بهنویس متشکریم!

بهمن ۱۶، ۱۳۹۲

از هیروگلیف تا اسمایلی

یک صفحه طول و دراز ایمیل نوشتم واسش از احوالات بچه‌ها و کارهای بامزه‌شون. جواب داده: big hug kiss love struck 

حالا می‌خوام برم کلاس خط هیروگلیف ببینم دقیقا منظورش چی‌ بوده. 

به نظر می‌رسه این همه پیشرفت نوشتاری بشر از زمان خط هیروگلیف تا حالا همه‌اش اتلاف وقت بوده. این جور خط - نقاشی‌ها برای عصر ارتباطات مناسب تره. مهم تر اینکه قابلیت اینترنشنال شدن هم داره. 

چند وقت پیش تو فیس بوک آشنایی نوشته بود که زبان فارسی با این تایپ‌های جدید اینترنتی داره تحریف می‌شه و به باد میره. آیا رو مینویسن عایا و مثلا رو مینویسن مثلن و قرآن رو قرعان ...  پس با این حساب، هیروگلیف/ اسمایلی  یکی‌ از معضلات جوانان امروز رو هم حل میکنه. به جای قرآن یا قرعان یکدونه شکل قرآن میکشن، یعنی‌ تایپ می‌کنن، میره پی‌ کارش. همه هم راضی‌. چینی‌‌ها هم بیخودی خط شون رو دستکاری نکنن. ما همه مثل اونا میشیم. 

فقط لطفا این آیکون اوکی غربی رو یک جوری تغییر بدین که تو زبون ما بد تعبیر نشه. بقیه‌اش حلّه.

 

*Smiley

دی ۱۴، ۱۳۹۲

فردا ۱۴ درجه از امروز گرمتر است



فرق بین بد و بدتر، مثل اختلاف دمای هوای امروز و فردای تورنتو است. فردا ۱۴ درجه از امروز گرمتر است. ۱۴ درجه گرمتر، معمولا یعنی‌ اختلاف دمای زمستان و بهار. اما از ۲۰- درجه به ۶- درجه رسیدن تفاوت چندانی به حال ما نمی‌کند. هوا همچنان زیر صفر است. هنوز آنقدر سرد است که حتا یخ‌ها هم آب نمی‌شود.
نتیجه‌ی اول اینکه وقتی آدم به قول اینها  deep in shit باشد، چه یک کمی بالاتر، چه یک کمی پایین‌تر. یا به قول خودمون آب که از سر گذشت، چه یک وجب، چه صد وجب.

برای من که با بچهٔ سه ماهه‌ام توی خانه نشسته‌ام، آواز می‌خونم، آشپزی می‌کنم، هر وقت خوش که دست دهد فیلمی می‌بینم، و برنامهٔ مسافرت به سواحل گرم فلوریدا می‌چینم،  هیچ توفیری ایجاد نمی‌شود. اما از قرار معلوم همین اختلاف دما برای عده‌ای خیلی فرق می‌کند. برای کسانی که هر روز با اتوبوس رفت و آمد می‌کنند. آن‌هم با بچه‌ی کوچک و کالسکه به‌دست. برای بی‌خانمان‌های مرکز شهر. برای راننده‌های تاکسی. حتا برای آتش‌نشان‌ها- و  آتش گرفته‌ها. چون امروز وقتی‌ رفته بودند برای خاموش کردن آتش، آب توی شلنگ یخ زده بود!
نتیجهٔ دوم اینکه اگر جزو مرفهین کم درد باشی‌، بد و بدتر برایت مثل سگ زرد و شغال فرق زیادی ندارد. اما اگر درگیر زندگی‌ واقعی‌ باشی‌ آن وقت است که بد را به بدتر ترجیح میدهی‌ که هیچ، جشن هم می‌گیری که بدتر تمام شد و بد آمد. 


خوبی‌اش این است که می‌دانیم هوای تورنتو نرم نرمک و با جان کندن بالاخره به بهار می‌رسد. یعنی‌ یک جایی‌ این ۱۴ درجه گرمتر شدن‌ها بلاخره می‌شود مثلا از ۸ درجه به ۲۲ درجه رسیدن که آنوقت برای همه کلی‌ فرق می‌کند. بدی‌اش این است که زمستان هنوز چهار ماه دیگر ادامه دارد و این چهار ماه گاهی آنقدر طولانی‌ می‌گذرد که امید آدم ته می‌کشد.
نتیجهٔ سوم اینکه اگر تغییر از بدتر به بد تداوم داشته باشد، بالاخره یک وقتی‌ به خوب و خوب‌تر می‌رسد. کار وقتی‌ خراب می‌شود که هی‌ بین بد و بدتر لوپ بزنیم.