اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۲

Bed Time Reading


Last night. I am sitting in the bed reading my book. Rodeen finds me there and I know how much he loves to join. He says he wants to join me and read his own book. He is too excited. I agree but I act normal. I don't show my happiness since I know what will happen if I reveal it! He brings his new book. This is the first book that he borrowed from library a few days ago. We both borrowed our books from library. Such a joy. He borrowed two of the very same book: A book about animals in French language! Well it is full of pictures. The universal language.

So he climes up my bed. Joins me with his book. Sits exactly the same way I sit. A few seconds later, he says: 
- My book is about animals. What is your book about?
Well, now I cannot hide my surprise. I reply:
-Mine is about people.
-Why?!!
-!! um !! because it is about people!!
- Why?!!!!
- because I like to read about people!
- Why?
- What would you like my book to be about?!!
- umm … about farm (with a smile) 
- (with a smile) OK! I read the part that is about farm.

He seems to be happy now. Then just a nano seconds later, he asks:
- What is the title of your book?  (in Farsi he asked: esme ketabe to chieh?)
- (with my rounded big eyes) Fifty Shades!
- Why?
- What is the title of your book?
He closes the book, looks at the French title I cannot read, and says "Jungle Animals" 

Oh boy! you are just so funny. So cute. Lets read your book together shall we? :-)  This way we both can actually read.

I cannot wait for the time that you are grown up and we both go to library together. You will pick a book that I won't understand what it is about and why it is so appealing to you! You will tell me it is about X-Y-Z and I will ask you Why? You will look at me with disappointment thinking that "Mom! leave me alone! You will never get it!"


اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۲

شما به چه اسمی صداش می‌کنین؟



ما سه تا خواهر بودیم همه پشت سر هم. اما یادم نمیاد که عضو تناسلی ما به اسمی صدا زده شده باشه. اصلا ازش صحبت نمی‌شد. منطقهٔ ممنوع بود. مادرم اگر گاهی خیلی‌ واجب بود درباره‌اش حرف بزنه با ایما و اشاره چشم و ابرو بهش میگفت "اونجا". مثلا میگفت "اونجاتو خوب بشور". و البته موقع گفتن این حرف به چشم ما نگاه نمیکرد. سرش به پائین بود و با چشم و ابرو و اشاره انگشت به "اونجا" اشاره میکرد. پدرم که یادم نمیاد اصلا درباره‌اش حرفی‌ زده باشه. هیچ وقت. حتا در حد "اونجا" گفتن. طبیعتأ چیزی که ما به طور غیر مستقیم یاد گرفتیم این بود که "اونجا" جای خوبی‌ نیست. یک منطقهٔ کاملا ممنوع است که فقط و فقط به خودمون مربوط می‌شه و در غیر این صورت باعث شرمساری است. 

اولین باری که من برای "اونجام" اسم دیگری یاد گرفتم کلاس پنجم دبستان بودم. با مامانم رفته بودم مهمونی‌ و با چند تا دختر بچهٔ جدید که جزو دوستای مدرسم نبودن نشسته بودیم. دخترا شیطون بودن (با استاندارد‌های اون روزای من).  چیزای ممنوع می‌گفتن و هر هر میخندیدن. به من گفتن که اگر از کاسه الف و هه رو برداریم چی‌ می‌شه؟ من گفتم کَس؟ همه به هم نگاه کردن و گفتن نه. خوب من همیشه شاگرد اول بودم و خیلی‌ اون روزها بهم برمیخورد که بچه‌های هم سن من چیزی رو بدونن (چیزی که به وضوح انگار همشون می‌دونستن) و من ندونم! برای همین حوصله‌ام سر رفت و بلند گفتم ''خب چی‌ می‌شه؟ کَس؟ ک-ِ-س؟ک‌و‌س؟'' یکهو همه گفتن هیسس هیسس یواش! گفتم چی‌ بود؟ گفتن الان بلند گفتی‌! خلاصه این کلمه رو اونجا یاد گرفتم و البته فهمیدم که این کلمهٔ زشتی است و نباید با صدای بلند گفته شود حتا در یک مهمانی زنانه. حتا مادر آدم هم نباید بداند که ما این کلمه رو بلدیم.  هر چند کنجکاوی من در باره امور جنسی‌ در اون سن و سال خیلی‌ زیاد بود اصلا از این کلمه خوشم نیامد. و البته هیچ وقت هم جائی‌ تکرارش نکردم. یکی‌ دو سال بعد یاد گرفتم که این کلمه و مشتقات آن در فرهنگ کوچه یک جور فحش هم هست … مادر ک و خواهر ک و غیره، و انزجار من از این کلمه بیشتر شد. به نظرم این کلمه همراه بود با بار تحقیر و توهین خیلی‌ زیاد و هر کس این کلمه رو ساخته بود به همین منظور ساخته بودش. به نظر من کاربرد دیگری نداشت. سالها بعد، یعنی‌ بعد از تمام کردن دانشگاه (بله من همیشه از قافله عقب بودم) یک وبسایت جوک درست شده بود به اسم kossher.com اونجا بود که با کلمات جدید کس خل و کس شعر آشنا شدم و خیلی‌ هم بدم نیامد و متاسفانه از این دو تا ترکیب گاه گاه استفاده می‌کنم. چون به هر حال در فرهنگ من هیچ وقت این کلمه با عضو شریف من نسبتی نداشته. همانطور که از کلمات و اصطلاحات مشابه مذکر استفاده نمیکنم و همان حس چندش آور را برایم تداعی می‌کند.

غیر از اینها، مادرم کلا یکی‌ دوبار دربارهٔ "اونجا" به ما توضیحاتی داده بود و ما یاد گرفته بودیم که اونجا جای خیلی‌ حساسی است که باید به شدت پوشیده بشه و همیشه ازش مراقبت بشه. خانواده من اصلا مذهبی‌ نبودن، ولی‌ ترجیح میدادن که ما شلوار بپوشیم تا دامن. چونکه اینجوری شورتمون پیدا نمی‌شد! این ترجیحات رو البته خیلی‌ غیر مستقیم به ما حالی‌ میکردن. به من گفته بودن که نباید ‌اسب سوار‌ی کنم و از درخت و دیوار بالا برم چونکه یک پرده‌ای داخل "اونجا" هست که با این کارا پاره می‌شه و اگر پاره بشه باعث کلی‌ مکافات و شرمندگی بیشتر می‌شه. من تا سنین نوجوانی فکر می‌کردم که اگر این پرده پاره بشه من خونریزی زیادی خواهم کرد و همیشه از آسیب پذیر بودن اونجام وحشت داشتم. موقعی که پریود شدم تنها وقتی‌ بود که مادرم خوشحال شد و به من گفت که این نشونهٔ سلامت من است و البته هیچ کس حتا در مدرسه به ما یاد نداد که توی بدن چه اتفاقی‌ می‌فته که ما پریود میشیم.  در مدرسه به "اونجا" می‌گفتن آلت تناسلی‌.  در کل اطلاعات من دربارهٔ آلت تناسلیم خیلی‌ خیلی‌ کم بود. بعدشم که رفتم رشتهٔ ریاضی‌ و از دست کلیهٔ اعضای بدنم راحت شدم. فقط همیشه آرزو می‌کردم که اتفاقی‌ برای "اونجام" نیفته که مجبور بشم درباره‌اش با کسی‌ حرف بزنم.

بعد برادرم به دنیا اومد. اونجای اون از اول اسم داشت. اون هم نه اسم مخفی‌ و آبروریزی و این حرفا، بلکه اسم به رسمیت شناخته شده‌ای داشت و همه هم مجاز بودن که دربارش حرف بزنن و بهش اشاره کنن. اصولاً دودول اسم بدی که نبود هیچ، اسم بامزه‌ای هم محسوب میشد. کسی‌ موقع حرف زدن از دودول سرشو پائین نمیگرفت، و برعکس از همون ماه‌های اول تولد برادرم همه با یک جور حس شنگولی‌ و شادمانی به دودول ایشون اشاره میکردن تا جائی‌ که من دلم برای این عضو بی‌چاره که هیچ گونه حریم خصوصی نداشت می‌سوخت.

حالا این داستان‌ها چرا یادم اومد؟ چند وقتیه که پسرکم فکر می‌کنه که بچه (یا به قول اون baby) از توی دهان مادر در میاد. من به شوخی‌ می‌گفتم خوب این بزرگترین سوراخیه که توی بدن من دیده و طبیعیه که اینجوری فکر کنه. اما ضمنا هی‌ هم می‌خواستم براش توضیح بدم که بیبی از توی دهان در نمیاد و از جای دیگری بیرون میاد. اما صبر کردم تا یه کتابی‌ مطلبی چیزی بخونم که خوب بتونم براش توضیح بدم. ضمنا اینکه دنبال یک اسم مناسب برای "اونجا" بودم که اگر یک وقتی‌ دختر داشتم بهش این اسم رو یاد بدم که به کار ببره و از شرّ "اونجا" گفتن راحت باشه.  اما دوباره حدودا دو هفته پیش یک چیز دیگه پیش اومد. من و رادین رفته بودیم توالت که نوبتی جیش کنیم. از وقتی‌ که آموزش توالت رفتن رو باهاش شروع کردم بعضی‌ وقت‌ها با هم میریم که تشویق بشه. حالا خیلی‌ وقته که خودش میره توالت و به من نیازی نداره. اما این دفعه در مسافرت بودیم و شرایط جدید بود و خلاصه ما با هم رفتیم.  همینکه رفتیم توالت رادین گفت که "من می‌خوام ببینم که چه جوری جیش از دودول تو میاد بیرون"! من با خودم گفتم که این همون لحظه است که باید آماده می‌بودم و اسمی میداشتم. اما نداشتم. ضمن فکر کردن با خودم فقط بهش گفتم "من دودول ندارم چونکه دخترم". با تعجب و ناراحتی‌ گفت "چرا؟" می‌خواستم بگم که من به جای دودول یک چیز دیگه دارم که خیالش راحت بشه که من چیزی کم ندارم اما اسمی برای عضوم بلد نبودم که بشه به بچه گفت. گفتم "چونکه من دخترم. پسرا دودول دارن، مثل تو و بابائی ... من از اینجام جیش می‌کنم" … خلاصه … موضوع به صورت تشریحی برگزار شد اما من جداً تصمیم گرفتم که یک اسم مناسب قابل بیان برای اونجای بیچاره‌ام پیدا کنم. میدونین که بچه‌ها می‌رن هر چیو یاد می‌گیرن داد میزنن به در و همسایه میگن … اسم باید رسمی‌ باشه که یه وقت کسی‌ از سر ندونم کاری به بچه نخنده.

یادمه چند سال پیش یه بحث مشابهی پیش اومده بود و من از یکی‌ از دوستای نزدیکم که میدونستم مامانش این جور چیزا رو خوب در بچگی‌ براش توضیح میداده، پرسیدم که تو به اونجات چی‌ میگی‌؟ گفت که "مامانم بهم یاد داده بود که بگم ناز … من هم هنوز میگم نازم"! البته صحبت رو ادامه ندادم. به نظرم خیلی‌ خنده دار اومد که یه زن بالغ به اونجاش بگه ناز. ضمنا ناز و گٔل و این حرفا یک جور صفت هست و من دنبال یک اسم می‌گردم. اسمی که هییچ گونه صفتی رو به ذهن الهام نکنه. حالا این روزها که دارم کتاب speaking of sex رو می‌خونم که به پدر و مادر‌ها آموزش میده که کی‌ و چه جوری دربارهٔ سکس با بچه‌ها صحبت کنن، دارم کم کم چیزایی رو یاد میگیرم که خودم تا حالا نمیدونستم. در ۳۷ سالگی عجیبه اما متاسفانه واقعیت داره. این کتاب فقط دربارهٔ آموزش سکس نیست. کلا به بچه‌ها دربارهٔ اندام‌های جنسیشون توضیح میده. در سنین مختلف. حالا دارم فکر می‌کنم که حتا ما در فرهنگ مرد سالاری که داریم یک اسم رسمی‌ برای آلت تناسلی مرد هم نداریم. فکر کنین که چه خنده داره که یک مرد بالغ به اونجاش بگه دودول! و فکر می‌کنم که اطلاعات عمومی مردهای ایرانی‌ هم دربارهٔ عضو تناسلیشون خیلی‌ بیشتر از اطلاعاتی‌ که ما زنها دربارهٔ عضو تناسلی خودمون داریم نیست. این موضوع کلی‌ جای حرف داره که در سطح این پست نیست.

اینجا در انگلیسی از کلمات پینس و وجاینا استفاده می‌کنن. این کلمات رایج و رسمی‌ هستن، یعنی‌ مثلا پزشکان هم از همین کلمه‌ها استفاده می‌کنن. رفتم مترادف این کلمات رو از توی کتاب فرهنگ معاصر پویا (دکتر باطنی) پیدا کنم که اونجا هم متاسفانه چیزی پیدا نکردم. یعنی‌ وجاینا رو ترجمه کرده "مهبل، واژن" و پینس رو گفته "آلت تناسلی مرد، قضیب" که خب کاربرد روزمره نمیتونه داشته باشه. رفتم مهد کودک بچه و از معلمش پرسیدم که شما عضو جنسی بچه‌ها رو با چه اسمی صدا می‌کنین؟ سوال را با صدای آهسته هم پرسیدم چونکه ما هر کاریمون که بکنین ایرنی/شرقی هستیم. معلم با صدای بلند و راحت گفت که همون اسمهای رایج پینس و وجاینا رو استفاده می‌کنن. فکر کنم از سوال من تعجب کرد. خوب پسرم ۳ سالشه باید هم تعجب کنه.
من فعلا تصمیم گرفتم که به اونجام بگم وجاینا. حد اقل این اسم‌ها در این کشور رسمی‌ هست و بچه می‌فهمه که من از چی‌ حرف میزنم. اومدم خونه برای پسرم توضیح دادم که بیبی از دهان من در نمیاد بلکه از وجاینا در میاد. هنوز میترسم از سزارین و این حرف‌ها براش بگم. برم بقیهٔ این کتاب رو بخونم تا ببینم چی‌ می‌شه. دلم خواست این کتاب رو ترجمه کنم. اگر همچین کتاب‌هایی توی ایران هست لطفا به من خبر بدین. می‌خوام بدونم چی‌ موجود هست. البته برای ترجمه به دو واژهٔ کلیدی نیاز دارم که هنوز معادل خوبی براشون ندارم. به نظرم فرهنگستان زبان فارسی به جای اینکه برای واژه‌های جا افتاده‌ای مثل کامپیوتر معادل سازی کنه، بهتره یکی‌ دو تا کلمهٔ قابل استفاده برای پنیس و وجاینا بسازه‌.