مهر ۲۶، ۱۳۹۰

یک سال و نیم = ۱۸ ماه؟



تا حالا هیچ وقت ۱۸ ماه رو ماه به ماه و هفته به هفته نشمرده بودم. هنوز هم خوب یادم میاد که یک زمانی‌ نه چندان دور منتظر بودم که ۱۰ روزه بشی‌ و نافت بیفته (که البته بعد از ۱۰ روز نیفتاد). همونقدر که دلم می‌خواد بزرگ بشی‌، همونقدر هم دلم می‌خواد کوچولو بمونی. همونقدر که خوشحالم که یک سال و نیمه شدی و از آب و گل داری در میائی‌، همونقدر هم دلم می‌خواد زمان متوقف بشه وقتی‌ که دستتو میذاری زیر صورت گرد کوچولوت و مثل ماه می‌خوابی.وقتی‌ که از دور جیغ میزنی‌ و میدوی طرفم با دستای بازت که میائی‌ بپری توی بغلم. قهقههٔ شادی میزنی‌ و مثل یه خرگوش سبک و چالاک میپری این ور و اون ور. آخ که چه نرمی تو. چه نازی تو. چه ملوسی تو.

اینقدر تند تند بزرگ و عاقل میشی‌ که من همش عقبم از ثبت وقأیع. و هی‌ هر روز تعجب می‌کنیم از عقل و شعورت! حالا ماه دیگه میری کلاس toddler. یعنی‌ دیگه baby نیستی‌ و یه پسر کوچولو هستی‌. بامزه است که من کاملا یک کاراکتر ثابت و یک شخصیت ثابت توی تو میبینم. خیلی‌ جالبه. بزرگ میشی‌، یعنی‌ عاقل میشی‌ و مهارتهای اکتسابی از محیط کسب میکنی‌. مستقل میشی‌ به این معنی‌ که کارای خودتو خودت انجام میدی. اما یک هستهٔ ثابت داری. کاملا اینو میبینم و برام خیلی‌ جالبه.

یک چیزاییت خودت هستی‌: مهربونی و خیلی‌ عادل هستی‌. مثلا اگه بهت انگور بدیم، یه انگور خودت می‌خوری، یکی‌ میذاری تو دهن بابات، یکی‌ تو دهن من. با اون مشت و انگشتای کوچولوی خوشگل و بامزت! صبح که از خواب بیدار میشی‌، می‌خوای هر دو تا مونو ببینی‌. اگه من بیام بغلت کنم فوری میگی‌ `بابا!` و اگه بابات بیاد بغلت کنه، فوری میگی‌ `ماما!` موقع توپ بازی هم همین طور. هی‌ یک توپ به من، یکی‌ به بابات. اگه مهمون داشته باشیم، تو دهن اونا هم یکی‌ یه دونه انگور میذاری و توپ رو هم با کامل رعایت عدالت به همه پاس میدی به ترتیب و نوبت!

هنوز غذا خور خوبی نیستی‌ به غیر از وقتایی که توی daycare هستی‌. اما میوه، ماست و شیر خوب می‌خوری. به قول دوستم که خیلی‌ healthy خواری!

تو daycare که همه از خوش اخلاقیت تعریف می‌کنن. خوشحالم که اونجا با بچه‌ها بهت خوش می‌گذره. توی برگه گزارش روزانت مینویسن که happy boy هستی‌.


قد: تقریبا ۸۰ cm - من با اون ‌خرس مدرجی که توی اتاقت نصب کردم اندازه گرفتم!

وزن: یه کمی‌ بیشتر از ۱۰ کیلو

سایز پا: ۵ -که البته سایز کفشت ۸ هست!


کلماتی که میگی‌:

فارسی: حموم، آب بازی، آب، آب پرتقال -بله! کلمه‌های سخت و پیچیده‌ای میگی‌ همینه که میگم باهوشی‌ ؛) البته تو میگی‌ "آبادان" ولی‌ منظورت رو میرسونی :) - ، انگور، موز، توت، ماست، شیر، گوجه، کیک، گوش، چشم، دست، پا، توپ (میگی‌ بوپ)، عینک -جل ال خالق! بابا مامان که عینکی باشن همین می‌شه دیگه! بچه عینک رو زودتر از چشم یاد میگیره! البته من ۲ روز قبل از اینکه تو ۱۸ ماه بشی‌ رفتم چشمامو عمل کردم و همهٔ شجاعتم رو هم مدیون تو هستم. آدم بعد از سزارین شجاع می‌شه! :) -، کارتون، ببر، آهو، ‌خرس، جوجو، خرگوش،اسب، هاپ هاپ، بع بع، پر، ابر، ماشین، بچه - فعلا به آدم بزرگا هم میگی‌ بچه-،مرسی‌، باز (یعنی‌ باز کن یا باز کردن)، نازی، شوکولات، تاب بازی، گُل!


انگلیسی: poop (میگی‌ بوپ)، up, hat, hello, all done, pick-a-boo, high five, shoes, baby, more, nose!

اینا کلمه‌های است که بلدی استفاده کنی‌ و معنی‌ شونو میفهمی. وگرنه که این روزا عین طوطی‌ هر چی‌ ما میگیم تکرار میکنی‌ :)

۱،۲،۳،۴،۵ رو هم صدای شمردنشو در میاری و کلا خیلی‌ با شمردن حال میکنی‌ :)


کارتون مورد علاقه: baby einstein - wild animal safari, و حسنی نگو یه دست گل

شنبه‌ها یک ساعت هم میبریمت کلاس موسیقی‌ که ما خودمون هم عشق می‌کنیم باهاش.


نقاشی میکشی با مداد شمعی، با هم خونه سازی بازی می‌کنیم، غذاتو با قاشق و چنگال می‌خوری، خلاصه که از هر انگشتت یه هنر میریزه :)







شهریور ۱۵، ۱۳۹۰

۱۰ سال مهاجرت

مهاجرت سخته خوب. خیلی‌ درد ناکه. یک جورایی آدم از خودش مهاجرت میکنه. از خودش دور می‌شه. یک وقتایی وقتی‌ که دردشو حس می‌کردم، یاد اون قطعه‌ی گم شده میفتادم که اینقدر سابیده شد و صیقل خورد که شد یک دایره کامل. اما الان حس می‌کنم که نه! اشتباه گرفتم. من اون دایره خوشگل کامل بودم که اینقدر به در و دیوار و آدمای عوضی‌ خوردم که شدم دندونه دار. اون هم دندونه‌های زشت و ناهمگون. پر از ترک شدم من.

آدما عوض میشن ولی‌ یک چیزایی توی وجود آدما هست که هیچ وقت عوض نمی‌شه. اینو خودم به میترا گفتم. خودم. همون موقع که حتا دیگه یک ذره امید و دلگرمی‌ برام نمونده بود. چه جور آدمیم من؟ خسته شدم از پوست کلفتم!

باید برم کتاب ۱۰۰ سال تنهائی‌ رو بخونم. حس می‌کنم که الان کتاب رو درک خواهم کرد. حس می‌کنم که می‌تونم ۱۰۰ سال تنهائی‌ رو حس کنم.

شهریور ۱۱، ۱۳۹۰

باپ

میگه "باپ ... باپ" یعنی‌ باز کن! این مثلا یعنی‌ اینکه کفشمو در بیار، یا اینکه این شکلاتو باز کن، یا اینکه این پسته رو برام نصف کن!

"نه" گفتن رو خوب بلده. تند و تند سرشو به چپ و راست تکون میده ،عین هندی‌ها اما به شیوهٔ سوپر بامزه، و میگه نه نه نه نه! -اینو می‌خوری؟ -نه! -بیا لباستو در بیارم. -نه! -اینجا میشینی‌؟ -نه!

صبح وقتی‌ که کلافم می‌کنه میگم بریم دَ دَ ... میدوه با خوشحالی‌ و داد می‌زنه دَ َ َ َ َ َ دَ

شب که وقت حمامش میرسه میگم بریم حموم. خیلی‌ حمام رو دوست داره. عاشق آب بازیه. میدوه میره طرف حموم و میگه "حم م م م حم م م م"

اسباب بازیشو فشار میده سیب میگه "اپل" ... تکرار می‌کنه عین خودش. میگه اپل ل ... خاله میتراش هی‌ میاد این سیبو فشار میده که بچه‌ام بگه اپل!

میگه "اَن ن ن" یعنی انگور ... میگه "جی‌ جه" یعنی‌ گوجه! اینا میوهای مورد علاقه شن. بهش که انگور میدی -یا موبایل که میدی که خیلی‌ دوست داره- با لبخند میگه "مِه مِه" یعنی‌ مرسی‌!

آواز هم می‌خونه با اون صدای گرم و نرم و نازش... بعضی‌ وقتا هم سخنرانی‌ می‌کنه یک بند!

آخ خ خ ... خوردنی ... فسقلی ... کدوم شعر بود که میگفت اگر میشد صدا را دید، چه گلهایی ... چه گلهایی که از باغ صدای تو به هر آواز میشد چید! *

اگر میشد صدا را ترسیم کرد ... توصیف کرد ...



*شفیعی کدکنی