دی ۱۵، ۱۳۸۹

همین چند لحظه پیش ...

توی خواب بلند بلند گریه می کنی ... بغلت می کنم. راهت می برم. هنوز گریه می کنی ... یک حرکت جدید تو ایران که بودیم یاد گرفتم. روی دستم می خوابونمت و مثل موج تکونت می دم ... زانوهام رو تا می کنم و قدم های بزرگ برمیدارم ...خوابت می بره ...نیم رخت عین یک فرشته ی کوچولو.

بیرون همه جا از برف سفیده ... همسایه روبرویی ایوان خونش رو با چراغ های کوچیک تزئین کرده. بقول یکی از دوستان "عین خارج می مونه"! به تو نگاه می کنم که چقققققققققدر دوست داشتنی هستی. بهت میگم از کدوم ستاره اومدی فرشته کوچولو؟

اینها ثانیه هایی است که من در بهشت زندگی میکنم.

دی ۱۱، ۱۳۸۹

Happy New Year 2011!

No more restaurants, or parties, or staying up for the count down for us anymore ... hehehe ...It is all fun. We are so glad to spend the New Year with you in the bed ... waiting for you to fall asleep and then we collapse! Time to rest. To be honest, I haven't slept this deep for years! ;)

دی ۰۵، ۱۳۸۹

به همین راحتی و زیبایی!

جالب است که آدمی می تواند برای خودش عشق بزاید... یعنی شگفت انگیز است! وقتی بچه ات به دنیا بیاید می فهمی که چه می گویم.

عشق را باید با عشق بزرگ کرد هر روز ... یاد شازده کوچولو می افتم و گلش ... چرا در موارد دیگر فراموش می کنیم؟ مگر نه اینست که هر عشقی، مثل نوزاد، برای رشدش به مهر، توجه، و صبر هر روزه ما نیاز دارد؟

عشق انرژی می سوزاند خفن! ... کم می آوریم گاهی!